الفيض الكاشاني

135

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

ديده مىشود و جان با بينش و چشم دل و هريك از آنها شكل و صورتى زشت يا زيبا دارد . روح و جان كه با چشم دل درك مىشود ارزنده‌تر از جسم است كه با چشم ( سر ) ديده مىشود . از اين رو خداوند امر روح را با نسبت دادن به خودش بزرگ شمرده و فرموده است : إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي . « 40 » و هشدار داده كه بدن به گل منسوب است و روح به خدا . در اينجا منظور از روح و نفس يكى است . بنابراين اخلاق عبارت از صورت ثابتى است براى نفس و كارهايى كه از نظر عقل و شرع ستوده است به آسانى از آن صادر مىشود كه خوشخويى نام دارد ، و اگر كارهاى بد از آن صادر شود آن صورتى كه منشاء كارهاى بد است بدخويى ناميده مىشود . ما گفتيم اخلاق صورت ثابتى است براى نفس از اين رو به كسى كه بندرت مال مىبخشد ، آن هم به سبب حاجتى كه ممكن است پديد آمده باشد سخى نمىگويند مگر آن كه اين خوى در نفسش رسوخ كرده باشد ، و دليل اين كه شرط كرديم كارها از نفس به آسانى و بدون فكر صادر شود آن است كه هركس از روى عدم رغبت مال ببخشد و در هنگام خشم نتواند به آسانى خود را كنترل كند بخشنده و بردبار ناميده نمىشود . بنابراين در اين جا چهار چيز وجود دارد : 1 - كار زشت و زيبا ، 2 - توانايى بر انجام آنها ، 3 - شناخت آنها ، 4 - صورت نفس كه به وسيله اين صورت به يكى از دو طرف ( زشت و زيبا ) مايل مىشود و خوب و يا بد بر او آسان مىشود . و اخلاق عبارت از فعل نيست . بسا مردمى كه خوى بخشندگى دارند امّا بخشش نمىكنند به سبب نداشتن مال يا وجود مانعى ، و بسا مردمى كه بخل دارند امّا از روى ريا كارى يا انگيزهء ديگر مال مىبخشند . پس هر انسانى بر حسب سرشت خود هم توان بخشيدن دارد و هم نبخشيدن و اين حالت موجب خوى بخل و بخشندگى نمىشود اخلاق شناخت هم نيست ، زيرا شناخت به زشت و زيبا هر دو به يك صورت تعلّق مىگيرد بلكه

--> ( 40 ) ص / 71 - 72 : من بشرى را از گل مىآفرينم . هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خودم در آن دميدم .